عطا ملك جوينى

740

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

است و او به ابطال قسم دوّم مشغول شده است و مىگويد مذهب ايشان باطل كردم . و نه چنين است ؛ چه مذهب جمهور اهل عالم اينست كه وجود خرد مجرّد كافى نيست ؛ استعمال خرد بر وجهى مخصوص شرطست و تعليم و هدايت معين است بعضى خردمندان را ، و بعضى را با آن حاجت نباشد هرچند اگر باشد مانع نباشد . پس معلوم شد كه او ابطال مذهب جمهور را تعرّض نرسانيده است . و نيز موقوف گردانيدن تعليم بر شخص معيّن محتاج دليل باشد و دليل او مجرّد قول اوست كه مىگويد چون اثبات تعليم كردم و غير من قايلى نيست به تعليم پس تعيين معلّم به قول من باشد . و اين سخن ظاهرالفسادست و به مثابت آنست كه كسى گويد من مىگويم امام فلان كس است و برهان برين آنست كه اين سخن من مىگويم . اگر گويد « اجماع حقّ است پس اگر قول من صحيح نباشد و قول ديگران باطل كرده‌ام پس امّت بر باطل مجتمع شده باشند » جوابش اينست كه اجماع به نزديك جمهور حقّ است به سبب قرآن و خبر و به نزديك تو نه چنين است . پس بناى مذهب تو بر اجماع بنا بر قول خصم تو باشد و تو را مفيد نباشد . و او را بيرون اين هيچ حجّت ديگر نيست بر تعيين امام . آنچ گفته است پيغامبر عليه السّلام امرت ان اقاتل النّاس حتّى يقولوا لا إله الّا اللّه « 1 » يعنى كه گفتن لا إله الّا اللّه از من مىبايد گرفت و اين تعليم است ، به جواب گويند اين معارضست به حكايت پيرزن كه چون او را از خدا بپرسيدند اشارت به آسمان كرد ، پيغامبر عليه السّلام گفت دعوها فانّها مؤمنة « 2 » ، و گفت عليكم بدين العجائز « 3 » . و نگفت پيرزن را كه تو خداشناسى از من نگرفته‌اى ؛ مؤمن نيستى . و اعرابى گفت « أ ليست الزمان حقا « 4 » » ؛ پيغامبر عليه السّلام گفت « دعوه فقد فقه « 5 » . » و امثال اين زيادت از آنست كه بر توان شمرد . و چون اين كتاب نه جاى ابطال مذاهب باطل و اثبات مذهب حقّ است برين قدر اختصار اولى ديد . اين نوع خرافاتى كه ظاهر آن حبايل تلبيس و باطن آن غوايل « 6 » ابليس و مقصود از آن منع از نظر عقل و تحصيل علم داشت تقرير مىكرد ، خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ « 7 » . فىالجمله حسن در استخلاص نواحى كه متّصل الموت است و مواضعى كه بدان

--> ( 1 ) - امرت . . . مأمورم كه با مردم كارزار كنم تا بگويند : « لا إله الّا اللّه » . ( 2 ) - دعوها . . . او را واگذاريد كه او بانويى مؤمن است . ( 3 ) - عليكم . . . بر شما باد دين پيرزنان . ( 4 ) - أ ليست . . . آيا زمان حق نيست ؟ ( 5 ) - دعوه . . . او را رها كنيد كه حقيقت را دريافته است . ( 6 ) - غوايل : شرّ و فساد و دشوارى و مهلكه ، جمع غايله . ( 7 ) - ختم . . . خداوند بر قلب‌ها و گوش‌هاى آنان قفل زد و بر ديدگانشان پرده كشيد و براى آن‌ها عذابى بزرگ است . ( سوره بقره 2 / 7 ) .